برچسب: نویسنده: سارا حسینیان تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 9:10
بتها گوناگوناند: بتِ برخی از مردمان نَفْس است، بتِ برخی دیگر فرزند یا همسر، بتِ برخی دیگر مال، بتِ برخی دیگر حرمت و بتِ برخی دیگر نماز و روزه و زکات و حال است؛ بتها بسیارند و هر یک از مردم بستۀ بتی...
+تذکره الاولیاء | عطار نیشابوری
برچسب: نویسنده: سارا حسینیان تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 9:10
سالهای زیادی از زندگی ام تصور میکردم که خودم فکر میکنم، تصمیم میگیرم و انتخاب میکنم. بعدها فهمیدم اینطور نیست و من دقیقاً به چیزهایی فکر میکنم که آن ها برایم انتخاب کرده اند. شاید جرقه ی خودآگاهی من همانجا زده شد. اما چطور میتوانستم به این فکر نکنم که این خودآگاهی نسبی هم خواسته ی آنها است؟ دانستن همیشه تو را خطرناک تر نمیکند. گاهی رضایت خاطر همراه با غروری به تو میدهد که با خیال پیدا کردن جواب برای همیشه دست از جستجوی بیشتر میکشی...
کلید یک قفل را سمتت پرت میکنند، اجازه میدهند یک زنجیر را باز کنی و تو آنقدر از این آزادی خیالی سرمستی که حواست به دیوارها نیست، حواست نیست هنوز در اتاقی زندانی هستی و قرار نیست جایی بروی.
برچسب: نویسنده: سارا حسینیان تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 9:10
برچسب: نویسنده: سارا حسینیان تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 16:58
اما انسان افزون بر نیاکانی که در دودمان خود دارد، نیاکانی هم در ادبیات داراست، که شاید از لحاظ سنخ و خلق و خوی به او نزدیک تر باشند...و بی شک انسان بیش آگاه است که زیر نفوذ کدام یک از ویژگی های ایشان است.
+تصویر دوریان گری | اسکار وایلد | ابوالحسن تهامی | 312 صفحه
برچسب: نویسنده: سارا حسینیان تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 16:58
برچسب: نویسنده: سارا حسینیان تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 16:58
برچسب: نویسنده: سارا حسینیان تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 16:58
برچسب: نویسنده: سارا حسینیان تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 16:58
لبش درمان جان شد چشمش اسرار محبت گفت
ز روی یار تحصیل اشارات و شفا کردم...
{ فیض کاشانی }
برچسب: نویسنده: سارا حسینیان تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 16:58
برچسب: نویسنده: سارا حسینیان تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 16:58
برچسب: نویسنده: سارا حسینیان تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 16:58
شرزین: آه، شیخ ریشِ ریا درآمده. روزگاری سخن از خرد گفتم، دندانم
شکستید، و امروز در پی لقمهای قلم میتراشم، میشکنید. چه بنایی میخواستم
برآورم در این ویرانه، و چنان کردید که بر پای خویش ایستادن نتوانم، و هر
دم در ظلماتِ خندقی یا چاهی فرو میافتم؛ و از درد، اندیشه فراموش کردهام.
دندانم کندند تا نگویم، و چشمم تا نبینم، اما پا را وانهادهاند که ترک وطن کنم. یعنی که در این شهر جای خرد نیست.
+طومار شیخ شرزین | بهرام بیضایی
برچسب: نویسنده: سارا حسینیان تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 16:58
برچسب: نویسنده: سارا حسینیان تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 16:58